پرنده کوچک شوق پریدن داشت ولی تجربه و قدرت پرواز نداشت.
والدین او دلهرهای عجیب داشتند زیرا آسمان جولانگاه کرکس و عقاب بود.
روزها گذشت. جوجه، بزرگ شدن خود و کوچک شدن لانه را میدید و هر چه میگذشت به پرواز مشتاقتر می شد. رؤیای پریدن او را وسوسه می کرد، اما به خواست والدین خود پرواز نکرد تا زمانی که آماده ورود به دنیای تازه شد.
باید از تجربه پرنده کوچک برای ورود به دنیای تازه و وتجربههای تازه استفاده کنیم.
داشتن بال برای پرواز کافی نیست تا زمانی که آماده مقابله با حوادث نیستیم، نباید خود را در آسمان حوادث رها کنیم زیرا همیشه خطرات در کمین ما قرار دارند و هر خطری قدرتی را می لبد. آنگاه خواهید دید که چه طور پس از پرواز، شوق پریدن با تجربه رسیدن همراه می شود.
![]()
فراتر برویم سایتی درباره موفقیت در کار و زندگی