خانه / موفقیت / داستان موفقیت / داستان کلبه در آتش

داستان کلبه در آتش

تنها بازمانده يك كشتي شكسته، با جريان آب به يك جزيره دورافتاده هدایت شد . او در جزیره تنها بود و با بي قراري از خداوند می‌خواست تا او را نجات دهد. هر روز، ساعت ها به اقيانوس چشم ‌می‌دوخت، تا شايد نشاني از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشمش نمی‌آمد.

سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كلبه اي كوچك بسازد تا از خود و وسايل اندكش بهتر محافظت کند . روزي پس از آنكه از جستجوي غذا بازگشت ، خانه كوچكش را در آتش يافت . شعله‌ها زبانه می‌کشید و دود آن به آسمان می‌رفت، با اندوه فرياد زد: “خدايا چگونه توانستي با من چنين كني؟”

 صبح روز بعد او با صداي يك كشتي كه به جزيره نزديك مي‌شد از خواب برخاست ، آن كشتي مي‌آمد تا او را نجات دهد.

مرد از نجات دهندگانش پرسيد: “چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟”

آنها در جواب گفتند: “ما علامت دودي را که فرستادي ، ديديم!”

هنگامي كه به نظر مي‌رسد كارها به خوبي پيش نمي‌روند، آسان مي‌توان دلسرد شد. اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگي ماست ، حتي در ميان درد و رنج.

دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است ، به ياد آوريد كه آن، شايد علامتي براي فراخواندن رحمت خداوند باشد.

درباره‌ی admin

Avatar

حتما ببینید

عمل و تلاش آگاهانه

*همه انسان های مــوفق اهل عمل و تلاشند. كسانی كــــه همواره در مورد اهدافشان سخن …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *