۱) استقبال از مشکل
اغلب، عکس العمل نسبت به مشکل، یک مشکل تازه به وجود میآورد که از مشکل نخست، بزرگتراست. در حالیکه هر مشکل میتواند یک فرصت تلقی گردد. بهترین راه این است که از مشکل استقبال کنید ، به دنبال آن باشید و با مشکل همچون یک مبارزه طلبی و فرصتی برای اصلاح امور استفاده کنید. هر چه قدر ما سخت تر به مشکل نگاه کنیم ، مشکل بزرگ تر میشود.
۲) این مشکل حل نمیشود.
این رویکرد به مثابه محاصره شدن پیش از جنگ میماند. با این پیشفرض که از عهده انجام کاری بر نمیآیید یا یک مشکل را نمیتوانید حل کنید، به مشکل قدرت و نیرویی میبخشید که پیشتر فاقد آن بود و پیش از شروع تسلیم میشوید؛ اما به تاریخ راهحلها و شکهایی که همراه آن شدهاند توجه کنید: بشر هرگز پرواز نمیکرد، برای بیماری ها هرگز علاج پیدا نمیشد، موشکها هیچگاه جو زمین را ترک نمیکردند. هر قدر ما سخت تر به مشکل نگاه کنیم ، مشکل بزرگ تر میشود.
![]()
۳) هیچ کاری نمیتوانم در خصوص آن انجام دهم.
برخی از مردم فکر میکنند، شاید این مشکل توسط کارشناسان حل شود، اما من نمیتوانم آن را حل کنم چراکه: به قدر کافی باهوش نیستم ، مهندس نیستم، به این موضوع بی علاقه ام .
برادران “رایت” که بودند که توانستند هواپیما را اختراع کنند؟ مهندس هواپیما؟ خیر. آنها تنها تعمیرکاران دوچرخه بودند. قلم خودکار توسط ویراستار یک روزنامه به نام “لادیسلاو بیرو” که حتی مهندس مکانیک هم نبود اختراع شد. پیشرفت های اصلی طرح زیر دریایی توسط یک کشیش انگلیسی به نام “جی. دبلیو گارت” و یک ناظم مدرسه ایرلندی به نام “جان پی. هلند” انجام شد.
۴) من خلاق نیستم.
هر کس تا حدی خلاق است. بعضیها -همچون کودکان- بسیار خلاقند اما مسئله اینجاست که خلاقیت توسط آموزش سرکوب میشود. تمام آنچه بدان احتیاج دارید این است که بگذارید خلاقیتتان به سطح برسد و از خواب بیدار شود. از آن پس به زودی متوجه میشوید که شما به طور شگفت انگیزی خلاقید.
فراتر برویم سایتی درباره موفقیت در کار و زندگی