داستان زندگی در چهار کلمه فروردین ۱۹, ۱۳۹۸ داستان موفقیت, موفقیت 0 پسر بچه هشت ساله ای به پیرمردی که بالای یک چاه ایستاده بود نزدیک شد و به او گفت :”من می دونم که شما خیلی عاقلید .دلم می خواد راز زندگی رو از زبون شما بشنوم. “ پیرمرد نگاهی به پسر بچه انداخت و جواب داد : “من سرد و … بیشتر بخوانید »