خانه / موفقیت / داستان موفقیت / عبور از پل‌هاي زندگي

عبور از پل‌هاي زندگي

سال هاي سال، دو برادر در مزرعه موروثی پدرشان با هم زندگي مي کردند. يک روز به خاطر يک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند و در نهایت كار به جايي رسيد كه از هم جدا شدند.

از دست بر قضا يک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتي در را باز کرد، مرد نجـاري را ديد. نجـار گفت: من چند روزي است که دنبال کار مي گردم، فکرکردم شايد شما کمي خرده کاري در خانه و مزرعه داشته باشيد، آيا امکان دارد کمکتان کنم؟

برادر بزرگ تر از نجار خواست بر نهری که از وسط باغ دو برادر گذشته بود حصاری چوبی بزند.این را گفت و از خانه خارج شد.

هنگام غروب وقتي برادر بزرگتر به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاري در کارنبود. نجار به جاي حصار يک پل روي نهر ساخته بود.

کشاورز با عصبانيت رو به نجار کرد و گفت: مگر من به تو نگفتم برايم حصار بساز ؟

در همين لحظه برادر کوچک تر از راه رسيد و با ديدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده است، از روي پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او براي کندن نهر معذرت خواست.

برادر بزرگ تر نزد نجار رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزي مهمان او و برادرش باشد.نجار گفت: دوست دارم بمانم ولي پل هاي زيادي هست که بايد آنها را بسازم.

شاید تا به حال بارها این داستان را خوانده باشید اما چند بار به آن فکر کرده اید و سعی کرده‌اید برای حل اختلاف‌های خانوادگی از آن بهره‌ببرید؟

درباره‌ی admin

Avatar

حتما ببینید

تمرین تسلیم

نوشته: محمد حسن ارجمندی اجازه بدهید با یک خاطره شروع کنم: چند سال پیش، هر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *